می خواهم بگویم، از هرچه دارم
از تمام دلتنگی هایم.
حرف ها دارم
با تو ای مرغی كه می خوانی نهان از چشم
و زمان را با صدايت مي گشايی!
چرا گرفته دلت، مثل آنكه تنهايی
چقدر هم تنها!
خيال مي كنم
دچار آن رگ پنهان رنگ ها هستی.
بگذاریم که احساس هوایی بخورد.
هرکه با مرغ هوا دوست شود
خوابش آرام ترین خواب جهان خواهد بود.
و من آنان را، به صدای قدم پيک بشارت دادم
و به نزديكی روز، و به افزايش رنگ.
برای خوردن یک سیب چقدر تنها مانده ایم.
هرکجا برگی هست شور من می شکند.
می دانم سبزه ای را بکنم خواهم مرد.
من فلسفه ای دارم...
یا خالی و یا لبریز.
دلم گرفته،
دلم عجيب گرفته است.
ختم کلام...
ساده باشیم
چه در باجه یک بانک چه در زیر درخت.